ذات آدم بود
اینکه بد باشد ویا خوب
اینکه خالص باشد ونه
اینکه نامرغوب
ذات آدم بود
اینکه فرجام گناهش شرمسارش سازدونه
اینکه خود جانش به شیطان بازد ونه
اینکه هر لحظه به فکر دیگران باشد
اینکه هر دم در خیال مردگان باشد
خشم ونفرت را برای دشمنش خواهد نه دوست
زیر پا معیار ها را بی سبب
بی دلیل از انتقامی مست وخوش
یا که نه حتا گذشتی بی طلب
بی خود ازشب گریه های ناگهان
زاهد پشمینه پوش شب شدن
یا که هم بغض جهنم بی گمان
رقص آتش بر پر کاهی زدن
این سرشت آدمی بود از ازل
از همان تبعید روز بی فروغ
گاه خاکستر نشین کرده ها
گاه شیطان را به بند وسربه یوغ
ذات آدم بود
اینکه بد باشد ویا خوب
![]()

