در سال 1307 در شهرستان بروجرد و در محیطی نیمه مذهبی به دنیا آمدم ،دوران کودکی ام بی خاطره گذشت ،اما شروع قریحه من از زمانی اوج گرفت که 11 سالگی ام را به پایان بردم ودر این سالها بود که کم کم قوّه ای جادویی و عجیب مرا به سوی خود می کشاند و با شکل گرفتن احساسات کودکی و نوجوانی محیطی فریبنده وفضایی بازهرلحظه مرا در خود فرو می برد . یکباره متوجه شدم که در دنیایی رنگین که مایه آواز پرنده و صدای پر پروانه و یا تلالو گوهر اشکی دارد،تنهای تنها هستم . هرگاه که نخواستم حرفی بر زبان آرم قلم به کمکم شتافت واندیشه ای به روشنی آفتاب در فضای سرسبزشاعریم به پرواز در آورد تا به جایی که اولین رشحات بصورت غزلهای جوانی شکل گرفت و در مجلات آن زمان برای خود جایی باز نمود .به تهران آمدم و مدتها در سمت سردبیری بخش هنری وادبی مجلات مختلف فعالیت کردم .آنگاه به ترانه سرایی تشویق شدم . اولین شعرم قصه شمع برروی آهنگی از موسی معروفی بود که با ساختن آن خود را در فضای زیبای
دیگری حس کردم و همین حس بود که مرا بهادامه راه وادار کرد . نزدیک سی
سال است که ترانه می سازم و ترانه های بسیاری ساخته ام و گمان نکنم خواننده
پای به این دایره گذاشته باشد و از من ترانه ای نخوانده باشد .
عبدالله الفت
دست نوشته های عبدالله الفت درقسمتی از جلد نوار7 کورس سرهنگ زاده که در سال
1357بوسیله شرکت کاسپین انتشار یافت .از او کارهایی چون دل خاموش ،قسم وآثار
دیگری به جای ماندهکه تصنیف به سوی تو یکی از ماندگارترین ِ آثارش اکنون از
شبکه سه سیما با تنظیم مجددحمید صدری در تیتراژ سریال اولین شب آرامش در
حال پخش است.
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو سپیده دم آیم
اگرتورا جویم حدیث دل گویم بگو کجایی
نشان تو گه از زمین گاهی از آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگوکجایی
کـی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
یکدم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من
اسیر کوی توام
به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که ازجانم دگر چه خواهی