تبليغاتX
زخم گلادﻳاتور

زخم گلادﻳاتور

ترانه

سلام

قبل از هر چيز اين آخرين پستم تو اين روزاي اين سال بده  پس عيد همه تون مبارك  

توي يه بازه زماني چقدر از دوستان خويشان و هنرمندان رو از دست داديم

بابك بيات ، رسول ملاقلي پور ، ناصر عبدالهي و خيلي هاي ديگه

بگذريم . اي جماعت از قديم و نديم شنيديم كه مي گن شعرا و ادبا و اصولا اهالي صنايع مستظرفه

از طبع لطيف و روحي ظريف برخوردارند تا جايي كه سهراب عليه السلام مي فرمان :

به سراغ من اگر مي آييد  نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

خب  پس اين چه برنامه ايست كه بر سرمن مي آورند .اصلا چه كسي گفته خانه تكاني را من به تنهايي

آن هم كي مني كه از طبع لطيف و روحي ظريف برخوردارم !!! انجام دهم

البت تنهاي تنها هم كه نه ولي

ركورد 16 پتو تو 4 روز (دارم فقط پتو هاشو مي گم ) شستن كم چيزي نيستا ،

بايد تو گينس بنويسنش

 

 

 

در مورد اسم اين كار هنوز هم شك دارم  

                                                                                                                

تاثیر آفتاب  . من اینقدهاخمو نیستم

 

تهوع ۲ (سرباز )

 

تن لرزه هاي من در لحظه اي كه تو باور نمي كني حرفات خنجره عين حقيقته

 

مي خشكه آسمون تو چشم كور اين ثانيه هاي بد سيلي اين تفنگ روي شقيقته

 

من هم مقصرم  اما نه بيشتر                 اقرار مي كنم اما نه پيشتر

 

 

زل مي زني به من چشمات مرده نيست

لبهاي گرگ تو تشنه به خون كيست !

زل مي زني به من آره منم ببين

آلوده و نجس اين تكه از زمين

 

من هم مقصرم اين حق تو نبود

 

دستام غرق خون دستام مضطرب

خيره به صورت اين مرد ملتهب

دستام قه قه و دستام هق هقه

دستام نه نه اون دستاي سابقه

ديوونه پر طپش تب كرده بي پناه

تو بهت زايش اين آخرين گناه

ترسيده طفلكي دستام گنگ و لال

خون خورده ي كثيف مكروه يا حلال ؟

 

من هم مقصرم

 

نگو قانون من كوره

نگو دستام مغروره

نگو باور نمي كردي

كه اين سرباز مجبوره

 

آخه حرفاشون...

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1385ساعت 6:46  توسط داوود شبانکاره  | 

 

 
((... روزی اقتراحی در مجله ی سخن طرح گشت ،ما را مثل نقل !!خلط مویز بمیدان ادبا خواندند .سوال آن بود که کدام قهرمان را درادبیات فارسی می پسندید.
دور دورِ من شد می دانستم همه ی شعرا و قهرمانان بزرگ ادبیات ایران وارثان گردن کلفتی دارند .شعراهر کدام وصی و وکیلی دارند .فردوسی وارث بسیار داشت که چون اکثر مرده اند شرف بخرج می دهم و نامی نمی برم .حافظ وسعدی و نظامی وارث بزرگتری دارند که چون زنده اند می ترسم اسم ببرم و پدرم را درآورند .
قهرمانان حماسه و عرفان هم یار و یاور بسیار داشتند . می دانستم رستم بی کس و کار نیست ، سهراب تنها(بی پدر) نمی ماند ، اسفندیار شاهزاده است و دم و دستگاه خواهد داشت حتی افراسیاب ترکمن خو هم گرز و شمشیرش به کسی ارث رسیده است گفتم که موقع آنست که مظلوم ادبیات که مثل همه مظلومان بی کس است دریابم و آن مظلوم بی پناه ،ابن سلام شوهر لیلی ،بود من ویرا برگزیدم و جواب اقتراح را نوشتم بعضی ها بدشان نیامد و اینست که در ذیل می خوانید :

متن اقتراح
کدامیک از اشخاص داستانی را که در ادبیات فارسی توصیف شده اند بیشتر می پسندید و کدام صفات ایشان مورد پسند شماست ؟-
از من پرسیدند که کدام قهرمان ادبیات ایران را دوست دارم ؟
راستش را بخواهید من ازابن سلام  شوهر لیلی خوشم می آید و بهمان قدر که ویرا دوست دارم از مجنون مادر مرده تنفر دارم . البته ابن سلام قهرمان نیست شاید بتوان او را ضد قهرمان خواند ولی هر سمتی داشته باشد محبوب نیست . مهرو محبت من هم به ابن سلام در اثر مظلومیت اوست نه فقط در دوره ی حیات با احمق دیوانه ای چون مجنون روبروشد ودرنتیجه آبرو وحیثیت خانوادگیش را از کف داد،بلکه بعد از مرگ هم جماعت شعرا ،نویسندگان ،نقاشان ،مینیاتورسازان دست ازسرش بر نداشتند و ویرا بعلت ازدواج مشروع و صحیحی که کرده بود به باد انتقادات تند و زننده گرفتند .حتی در عکس ها هیکل او را که علی التحقیق با هیکل منحوس و جوکی وار مجنون هیچ تناسبی نداشت شکل دزدان سر گردنه کشیدند ،وفضیحتی نبود که بسرش نیاوردند . بمن ثابت شد که ظلم تنها درمیان سلاطین وحکام و گردنکشان نیست بلکه جماعت هنرمندان،طایفه ی نویسندگان وآل نقاشان واهالی صنایع مستظرفه هم به وسع خویش اگر دستشان برسد ظالمند و در حقیقت آب نمی بینند، وگرنه که شناگر ماهری هستند به عبارت دیگر ظلم امری فطری است والا که تا این حد مردی که به ناموس خویش اهمیت دهد، نگذارد یک دیوانه ی صحرا گرد بیابان نشین بدان تجاوز نماید را مورد  طعن ولعن و زخم زبان قرار نمی داند . از شما می پرسم گناه ابن سلام چه بود ؟ اینهمه شاعرو نویسنده و واقعه پرداز و نقاش به این مرد چه می گویند ؟ حقیقت حرف آنان اینست که چرا مانع وصال لیلی و جنون شد و [...]پیش نگرفت ؟ از مردی چنین نامردی خواستند . چون تسلیم به نامردی نشد بوی فحش می دهند ،نفرین می کنند ،براستی اگر ابن سلام غیرتی نبود ومی گذاشت مجنون هر شب با لیلی طرح وصال بریزد همه ،خوشحال نمی شدیم ؟ این طور نیست؟...))

                           رسول پرویزی – لولی سرمست - 1357

 


 

امشب ماه میمیرد

نرم و آهسته

به دارآویخته

               خفه 

 

سبیل پلنگی مُهِ وِل کُ تا بیا

سِه پِِل ِ زنگی مُهِ وِل کُ تا بیا

 


 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1385ساعت 1:44  توسط داوود شبانکاره  | 

 

 

 

 

 

 

 

              

 

 

 

تنها مادر فهمید چه در چشمانم می گذرد

 

چند هزار سال پیش در چنین شبی شاید قبل ازپیدایش آدمی قرار بود که در 5/12/ 1362هجری شمسی من متولد شوم .چه زجر ها کشیده شد چه رنجها برده شد تا من بدنیا آمدم .حال که بیست و چند سال از این واقعه گذشته  برای بیست و چندمین باراین ققنوس مست آتش است،غرق در تلاطم امواج این موسیقی  . 

 

از این سالهای رفته چقدرش را زندگی کرده ام نمی دانم ،چقدرزنده خواهم بود و چقدر زندگی خواهم کرد باز هم نمی دانم و هزاران سوال که یا نمی دانم و یا ...

اصلا گور بابای همه ی این سوالا

یه جشن کوچیک که دعوتی نداره ،بدون شمع ،کیک و بدون آرزوهای خوب

دنیا خیلی بمن بدهکاره اینم روش

تولدم ...

 

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1385ساعت 9:13  توسط داوود شبانکاره  |