تبليغاتX
زخم گلادﻳاتور

زخم گلادﻳاتور

ترانه

 

 
((... روزی اقتراحی در مجله ی سخن طرح گشت ،ما را مثل نقل !!خلط مویز بمیدان ادبا خواندند .سوال آن بود که کدام قهرمان را درادبیات فارسی می پسندید.
دور دورِ من شد می دانستم همه ی شعرا و قهرمانان بزرگ ادبیات ایران وارثان گردن کلفتی دارند .شعراهر کدام وصی و وکیلی دارند .فردوسی وارث بسیار داشت که چون اکثر مرده اند شرف بخرج می دهم و نامی نمی برم .حافظ وسعدی و نظامی وارث بزرگتری دارند که چون زنده اند می ترسم اسم ببرم و پدرم را درآورند .
قهرمانان حماسه و عرفان هم یار و یاور بسیار داشتند . می دانستم رستم بی کس و کار نیست ، سهراب تنها(بی پدر) نمی ماند ، اسفندیار شاهزاده است و دم و دستگاه خواهد داشت حتی افراسیاب ترکمن خو هم گرز و شمشیرش به کسی ارث رسیده است گفتم که موقع آنست که مظلوم ادبیات که مثل همه مظلومان بی کس است دریابم و آن مظلوم بی پناه ،ابن سلام شوهر لیلی ،بود من ویرا برگزیدم و جواب اقتراح را نوشتم بعضی ها بدشان نیامد و اینست که در ذیل می خوانید :

متن اقتراح
کدامیک از اشخاص داستانی را که در ادبیات فارسی توصیف شده اند بیشتر می پسندید و کدام صفات ایشان مورد پسند شماست ؟-
از من پرسیدند که کدام قهرمان ادبیات ایران را دوست دارم ؟
راستش را بخواهید من ازابن سلام  شوهر لیلی خوشم می آید و بهمان قدر که ویرا دوست دارم از مجنون مادر مرده تنفر دارم . البته ابن سلام قهرمان نیست شاید بتوان او را ضد قهرمان خواند ولی هر سمتی داشته باشد محبوب نیست . مهرو محبت من هم به ابن سلام در اثر مظلومیت اوست نه فقط در دوره ی حیات با احمق دیوانه ای چون مجنون روبروشد ودرنتیجه آبرو وحیثیت خانوادگیش را از کف داد،بلکه بعد از مرگ هم جماعت شعرا ،نویسندگان ،نقاشان ،مینیاتورسازان دست ازسرش بر نداشتند و ویرا بعلت ازدواج مشروع و صحیحی که کرده بود به باد انتقادات تند و زننده گرفتند .حتی در عکس ها هیکل او را که علی التحقیق با هیکل منحوس و جوکی وار مجنون هیچ تناسبی نداشت شکل دزدان سر گردنه کشیدند ،وفضیحتی نبود که بسرش نیاوردند . بمن ثابت شد که ظلم تنها درمیان سلاطین وحکام و گردنکشان نیست بلکه جماعت هنرمندان،طایفه ی نویسندگان وآل نقاشان واهالی صنایع مستظرفه هم به وسع خویش اگر دستشان برسد ظالمند و در حقیقت آب نمی بینند، وگرنه که شناگر ماهری هستند به عبارت دیگر ظلم امری فطری است والا که تا این حد مردی که به ناموس خویش اهمیت دهد، نگذارد یک دیوانه ی صحرا گرد بیابان نشین بدان تجاوز نماید را مورد  طعن ولعن و زخم زبان قرار نمی داند . از شما می پرسم گناه ابن سلام چه بود ؟ اینهمه شاعرو نویسنده و واقعه پرداز و نقاش به این مرد چه می گویند ؟ حقیقت حرف آنان اینست که چرا مانع وصال لیلی و جنون شد و [...]پیش نگرفت ؟ از مردی چنین نامردی خواستند . چون تسلیم به نامردی نشد بوی فحش می دهند ،نفرین می کنند ،براستی اگر ابن سلام غیرتی نبود ومی گذاشت مجنون هر شب با لیلی طرح وصال بریزد همه ،خوشحال نمی شدیم ؟ این طور نیست؟...))

                           رسول پرویزی – لولی سرمست - 1357

 


 

امشب ماه میمیرد

نرم و آهسته

به دارآویخته

               خفه 

 

سبیل پلنگی مُهِ وِل کُ تا بیا

سِه پِِل ِ زنگی مُهِ وِل کُ تا بیا

 


 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1385ساعت 1:44  توسط داوود شبانکاره  |